تبليغاتX
حرف آخر - آداب و رسوم ازدواج در فرهنگ منطقه عسلويه

ين بخش با حدود 30 هزار نفر جمعيت داراي دو شهر و 21 روستا است ؛ دين  مردم اين خطه اسلام است كه بواسطه استقرار تاسيسات گازي و پتروشيمي پارس  جنوبي فرهنگ آنها در چند سال اخير به شدت تحت تاثير مهاجراني قرار گرفته است كه براي كار در اين تاسيسات به عسلويه سفر كرده اند  جمعي از جوانان اين بخش با تشكيل انجمني با عنون انديشه ورزان برنا در طول سال با برپايي سمينارها و نمايشگاه هايي با عناوين مختلف تلاش خود را براي معرفي فرهنگ بومي و محلي عسلويه و حفظ آداب و سنن گذشتگان خود به كار مي گيرند امسال نيز به مناسبت ايام عيد نوروز نمايشگاهي را با عنوان رايحه اي ازگذشته در پارك ساحلي نخل تقي برپا كرده اند و در حد بضاعت خود فرهنگ سرزمين مادري خود را به مسافران نوروزي معرفي مي كنند در اين نمايشگاه انواع وسايل و ظروف مورد استفاده مردم منطقه عسلويه ؛ وسايل شكار و ماهيگيري كه شغل اصلي مردم اين منطقه بوده است و ماكتهايي از قلعه هاي قديمي به نمايش درآمده است شايد جذابترين بخش اين نمايشگاه معرفي فرهنگ و آداب و رسوم ازدواج در اين منطقه باشد كه با حوصله اي تمام براي بازديدكنندگان تشريح مي شودازدواج و عروسي در منطقه عسلويه نيز مانند ساير نقاط كشور بيشتر در اعياد اسلامي مانند عيد قربان و عيد غدير و عيد باستاني نوروز صورت مي گيرد و سعي بر آن است كه شب عروسي نيز تا حد ممكن شب جمعه باشد  عبدالله مقيمي يكي از پيرمردان اين منطقه كه بيش از 70 بهار را پشت سرگذارده و ساليان سال از طريق صيادي در خليج فارس ارتزاق كرده است ؛ سنت ازدواج را از مهمترين سنت هاي برجاي مانده از پيامبر اكرم (ص ) بين مسلمانان مي داند و نحوه انجام آن در فرهنگ بومي عسلويه در گذشته دور را اينچنين تشريح مي كند پدرومادر بزرگترين نقش را در ازدواج پسر برعهده داشتند والدين پسر؛ هردختري را كه مي پسنديدند براي وي برمي گزيدند و با جمعي از بزرگان محل به خواستگاري دختر مي رفتند رضايت والدين دختر ازداماددر خانواده عروس كفايت مي كرد و دختر تنها ازموضوع خواستگاري مطلع مي شد و نقش تعيين كننده در قبول ازدواج را والدين  او بازي مي كردند پس از مشخص كردن شبي براي عقد عروس و داماد؛ روحاني محل كه در اين منطقه به ملا يا ملاچ معروف است به همراه نزديكان و خويشاوندان داماد به خانه عروس رفته و صيغه عقد را جاري مي كردند مهريه عروس در آن زمان بر حسب وضع زندگي مردم و ارزش پول رايج تعيين مي شد بطوري كه در سالهاي خشكسالي برخي مهريه دخترشان را خرما و يا گندم قرار مي دادند و برخي نيز قائل به گرفتن مهريه نبودند صبح روز بعد از عقد تمامي اهالي روستا بخصوص زنان به خانه داماد مي رفتند و با ريختن انواع نقل و نبات بر سر و روي او؛ انتخاب همسر وي را تبريك مي گفتند يبياب ياهلهله شادي زنان عسلويه كه با صدايي بلند و كشيده سر داده مي شوددر اين روز از خانه داماد به گوش مي رسد هلهله شادي در اين خطه از هلهله هاي عزا كه آن را هلهيل مي نامند و در زمان سوگواري يا در غم از دست دادن عزيزي سر داده مي شود؛ متفاوت است مردان روستا نيز با شليك اسلحه هاي شكاري خود و تيراندازي هوايي به شادي مي پرداختند اما سرگرمي و شادي مردم روستا تا چهار يا پنج شب با رقص محلي ادوره يا دواريه ادامه مي يافت كه در آن زنان و مردان با تشكيل حلقه اي دايره واربه پايكوبي ميپرداختند در اين رقص كه با صداي گوشنواز ساز جنوبي ني انبان همراه بود؛ يك نفرترانه اي مي خواند و بقيه با دست زدن و عقب و جلو رفتن منظم ترجيع بند آن را تكرار مي كردند. در اين شب ها ميهمانان با انواع غذاها و دسرهاي محلي و قهوه پذيرايي مي شدند .در گذشته عروس و داماد حق نداشتند در فاصله بين عقد و عروسي كه حداكثر يك  ماه به طول مي انجاميد؛ يكديگر را ببينند و با يكديگر صحبتي داشته باشند.در اين فرصت چند روزه داماد و خانواده اش مشغول تدارك مراسم عروسي و تهيه وسايل عروسي مي شدند و عروس هم سعي مي كرد كمتر از خانه بيرون برود تا كسي او را نبيند.از 10 روز قبل از عروسي در خانه داماد مراسم استقبال از عروسي برپا مي شد و هر روز نيز مزين به نامي بود در دو روز اول كه ايام الطيب ناميده مي شد؛ زنان براي فراهم كردن جا و وسايل آشپزي به خانه داماد مي رفتند مردان هم در شب ها كه به ليالي الفليگ معروف است ؛ براي شكستن هيزم به خانه داماد مي رفتند بعد از سه روز مادر و خواهران داماد زنان محل را براي نشان دادن وسايل عروس مانند لباس  طلا و زيورآلات به خانه خود دعوت مي کردندزنان معمولا عصرها در خانه داماد جمع مي شدند و يكي از زنان طايفه داماد به شكلي خاص تمامي وسايل عروس كه توسط داماد و خانواده اش تهيه شده بودرا به ديگران نشان مي داد او از ميان وسايل عروس ؛ شكلاتها را برداشته وبه سمت بچه ها مي ريخت و آنان نيز لذت مي بردند اين روز به فل الحاضرمعروف بوددر شب قبل از عروسي زنان روستا جمع مي شدند و وسايل عروس را با سردادن ترانه و هلهله به خانه عروس مي بردند و خانواده عروس نيز آنها را به زنان طايفه خود نشان مي دادند در و ديوار خانه داماد در اين روزها با پرچمهايي كه از بريدن پارچه هاي رنگي تهيه مي شد مزين مي شد و شب ها نيز زنها و مردها با رقص دواريه به  شادي مي پرداختند دو شب قبل از شب عروسي كه به ليله شكاك خنادق معروف بود؛ جوانان روستابعد از نماز عشاء جمع مي شدند و براي پخت و پز شب و روز عروسي خندق هايي را حفر مي كردند و ديگ هاي بزرگ مسي را روي آنها مي گذاشتند در اين شب كه در خانه عروس ليله الحنا نام داشت و دختران محل جمع مي شدندو با سر دادن ترانه هاي محلي بر دست و پاي عروس حنا مي گذاردند  در آن زمان زني كه او را المشاطه يا دايه مي ناميدند در طول مراسم عروسي خدمتگزاري عروس را برعهده مي گرفت و حنابندان عروس را انجام مي داد يك شب مانده به شب عروسي نيز اين مراسم دوباره در خانه عروس تكرار مي شدتا قرمزي حناي دست و پاي عروس پررنگ تر شود كه آن را حنا المداسيه مي گفتند اين شب در خانه داماد ليله الذباح نام داشت و مردان روستا گوسفندهايي را براي پذيرايي از مردم در روز عروسي سر مي بريدند و مقدمات درست كردن ناهار فردا را فراهم مي آوردند مردمان روستاهاي دور و نزديك به اين عروسي دعوت بودند بدون اين كه براي آنها كارت دعوتي فرستاده شده باشد و اين يك سنت بود حليم عربي كه از غذاهاي بسيار خوشمزه و مورد علاقه مردم جنوب به شمار ميآيد از صبح زود روي خندق ها گذاشته مي شد و با همت زنان روستا آبگوشت و پلو نيز تا نزديكي ظهر آماده مي شد قبل از صرف ناها جمعي از جوانان ديگ هاي حليم را از روي خندق ها برداشته و با استفاده از چوبهاي تميز شده نخل كه هر يك يك و نيم متر طول داشت ؛ آنها را به هم مي زدند و گوشت ريش ريش شده را به آن مي افزودند تا خوب مخلوط شود اين مراسم كه با مشاركت دو و يا سه نفر براي هر ديگ انجام مي شد؛ بانواختن ساز ني انبان همراهي مي شد و مردان و زنان با به دست گرفتن دستمالهايي رنگي دور ديگها مي چرخيدند؛ مي رقصيدند و ترانه خاص اين مراسم به نام لتات الهريس را سر مي دادند سپس بسته به تعداد ميهمان ها چند ديگ حليم را به خانه عروس مي بردند و از آنها پذيرايي مي كردند پس از صرف ناهار زنان و دختران با لباس هاي رنگي و زيبا و مردان با لباس هاي نو و روشن خود به خانه داماد مي رفتند و مراسم حنابندان داماد رابجاي مي آوردند در اين مراسم فرشي زيبا را از ديوار خانه داماد آويزان مي كردند و آن رابا سجاده ؛ عكسي بزرگ از داماد؛ پارچه هاي رنگي و برگ ها و چوب هاي نخل مي  راستند و حجله حنابندان داماد را كه زينت الحنا نام داشت برپا مي كردندداماد در اين مراسم زير حجله حنا مي نشست ؛ مردم دور او جمع مي شدند و با صداي ساز ني انبان به رقص هاي محلي مي پرداختند زنان هم با برداشتن سيني حنا و بخور كه با پارچه اي سبز پوشيده مي شد؛ به  سمت حجله داماد مي رفتند و دست و پاي داماد و دوستان نزديك مجرد و هم سن  و سال او را حنا مي گذاردند بخور يا عود؛ نوعي عطر اصيل و خوشبو به شمار مي رود كه عربها از آن بجاي  اسپند استفاده مي كنند دوستان و ميهمانان پس از شستن دست و پاي داماد؛ او را به جايي به نام البدر مي برند زنان هم با بر سر گرفتن چمدان لباسهاي داماد؛ پشت سر مردان و با همراهي نوازندگان ني انبان به آنجا مي رفتند در گذشته مرداني كه اسب داشتند با اسب سواري در اين مراسم شركت مي كردندو به تيراندازي مي پرداختند داماد در جايي مشخص مي نشست و در حلقه دوستان ؛ آرايشگر روستا سر و صورتش را اصلاح مي كرد و سپس لباس دامادي را به تن مي كرد يكي گلاب را بر مردم مي پاشيد و ديگري يك سيني بدست مي گرفت و با نواختن به پشت آن ؛ به جمع آوري پول براي كمك به داماد مي پرداخت هر كسي در حد وسع خود پولي را زير پارچه سبز درون سيني مي گذاشت زنان هم با پاشيدن نقل و نبات روي داماد و سر دادن هلهله (يبياب ) به شادي مي پرداختنددر روستاهاي نزديك دريا؛ داماد را در اين مراسم به ساحل دريا مي بردند كه به المايه معروف بود سپس داماد را به خانه خود برمي گرداندند و آماده انجام مراسم شب عروسي مي شدنددر منطقه عسلويه در دوره هاي مختلف ؛ مراسم شب عروسي متفاوت بوده است بطوري كه در دروه اي مردم روستا داماد را طي مراسمي به خانه عروس مي بردند و او تا يك هفته در خانه عروس مي ماند كه اين رسم هنوز هم در برخي روستاهاي جزيره قشم وجود دارد در دوره اي ديگر عروس را بر شتري سوار كرده و به خانه داماد مي بردند و در يك دوره هم عروس را پاي پياده به خانه داماد مي بردند .

+ نوشته شده توسط عليرضا جلالي موغاري در یکشنبه 16 فروردین1388 و ساعت 7:48 |


Powered By
BLOGFA.COM